![]() |
![]() |
|
| جامعه شناسی |
|
تآملات نظری روزانه پنچ شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰: جدایی نادر از سيمين عريان در برابر چشم دنيا (۲) يکی از ويژگیهای فيلم «جدايي نادر از سيمين» چند لايه بودن آن است. در پشت لایههای آشکار آن، سطوح پنهانی قرار دارد که به هرکس اجازه میدهد تا با عينک خاص خود آن را مشاهده کند. از اين ديدگاه من هم به خودم اجازه میدهيم تا با عينک نگرورزیها و تأملات جامعهشناختی به آن نگاه کنم. البته روی خصوصيت «تأملی» بودن اين نظرات تأکيد دارم. اين نظرات میتواند نه فقط موافق نظرات و برداشتهای کارگردان نباشد، بلکه حتی با آن مغایر باشد. نخست به نقش «پدر» پير يا به عبارتی پدر بزرگ خانواده میپردازیم. او به ظاهر دچار بيماری «آلزایمر» است. در مراحل پايانی اين بيمار قرار دارد. زوال عقل او سبب شده است تا او قدرت بيان خود را از دست بدهد. او در طول فیلم چند بار و آنهم به شکل کلمات منقطع چيزی نمیگوید و يکی از اين کلمات «سيمين» است. او از کار افتاده، مستاصل، فرتوت، وابسته به ديگران، مستحق همدردی است و حتی قادر به نگاه داشتن خود نيست. در يکی از صحنهها کت و شلوار مرتب در تن و کراوات پوشیده است. به نظر میآيد به گذشتهای با شکوه اشاره باشد. او شاید نماد ایران باشد. پیری از کار افتاده، مستأصل، فرتوت، وابسته ديگران و مستحق همدردی، اما با شکوه و حاضر در تمام جريان فيلم، اگر فيلم را دنيا تصور کنيم. نادر به شکلی جامعه را نمايندگی میکند. فردی عصبی، عصبانی، اخلاقی، احساساتی، مستأصل، متعهد، در ضمن درمانده، بدون جهت گيری، دروغگو. ليکن دروغگويي که مستحق همدردی است. سيمین نيز به نحوی ديگر جامعه را نمايندگی میکند: امروزی، خواهان حرکت، تغيير، اما در ضمن در صدد فرار از وضعيت. کشيدن گليم خود از منجلابی که در حال غرق شدن در آن است. جايي شنيدم که فرهادی را به ضد زن بودن در فيلم هايش متهم میکنند. اين شخصيت سيمين به هيچ وجه نشانی از ضد زن بودن او ندارد. پدر پير برعکس اميدش را به سيمين بسته است. دو کودک حاضر در اين فيلم ايران آرمانی را نمايندگی میکنند: صادق، حقشناس، مهربان، اهل دوستی و تساهل، با نگاهی گاهی حیرت زده و متعجب از رخدادهای روزگار و زندگی، اما در همان حال ضمن پاکی، آماده برای آلوده شدن. خانواده زن خدمتکار نيز به شکلی ديگر جامعه را نمايندگی می کند. اسیر فقر، جهل، تعصب، خشونت، خودزنی و خود ويرانی، بدون گذشته و آينده، در جنگ و نبرد مدارم برای گذراندن زندگیای که اسفناک و رقت بار است. ايکاش چنين فيلمی، همتای ادبی خود را در يک رمان میيافت. وقتی جوان بودم، هميشه از خودم سوال میکردم چرا ادبای ایرانی نمیتوانند اثر مانند برادران کارمازوف داستایوسکی خلق کنند. فرهنگ شفاهی يکی از برجستهترین تواناييهای ملت ما، نوشتن، را از او گرفت. امروز حیران به اطراف نگاه میکنيم، تنها توانايي که برایمان مانده، تصوير ساختن است، تصويری همراه با توهم و شاید تخیل. فرهادی هر کاری نکرده باشد، فيلم ایرانی را از اسارت روستا، فقر و فقيرزدگی نجات داد، البته پيشکسوتانی داشت (بهمن فرمانآرا و...). امید است نویسندهای در اين مسیر یافت شود،چرا که هنوز قلم چيز ديگری است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام دی 1390ساعت 5:15 توسط دکتر کرامت اله راسخ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مرداد 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
1. مقوله های کلیدی جامعه شناسی 2. تآملات نظری روزانه (1) 3. مقالات و ترجمه ها 4. برنامه ها منابع درسی و خلاصه کتاب ها 5. سخن روز 6. موضوعات معمولی |
|
RSS
|