کتاب: تغییر ساختار حوزه عمومی روحانیون در ایران
فصل بیست چهارم: تغییر ساختار حوزهی عمومی روحانیون در عصر سلسله پهلوی (145)
کرامت الله راسخ 14 مهر ماه 1402
مرتضی مطهری[1] در روستای فریمان از توابع مشهد به دنیا آمد، دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد و هیجده سالگی (1316 ش) برای ادامه تحصیل به قم رفت. مطهری 1331 ش به تهران آمد، نخست مدرس مدرسه مروی شد و سپس 1334 ش تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران را آغاز کرد. او در اوایل دهه 1340 ش در فعالیتهای ضد نظام شرکت کرد و در وقایع 15 خرداد 1342 برای مدت کوتاهی دستگیر شد. مطهری 1346 در فعالیتهای حسینه ارشاد مشارکت کرد و 1348 پس از صدور اطلاعیه برای فلسطین بار دیگر برای مدت کوتاهی با چند تن از روحانیون دستگیر شد. او از 1349 تا 1351 ش برنامههای تبلیغی مسجد الجواد در تهران را زیر نظر گرفت. مطهری 1355 ش از دانشکده الهیات دانشگاه تهران بازنشست شد و کاملاً در خدمت نهضت اسلامی روحانیون قرار گرفت. مطهری در جریان انقلاب اسلامی، مسئول تشکیل شورای انقلاب و کمیته استقبال از آیت الله روحالله خمینی شد. گروه فرقان، یکی از گروههای افراطی اسلامی، او را یازدهم اردیبهشت 1358 ترور کرد.[2] مطهری آثار متنوعی نوشت.[3]
مرتضی مطهری فردی تأثیرگذار در فعالیتهای روحانیون عمومی در دهه 1340 و 1350 روحانی بود[4] خداشناسی و بهتبع آن دینشناسی محور انسانشناسی، جامعهشناسی و سیاست شناسی او است. ارکان خداشناسی و به دنبال آن اسلامشناسی او را میتوان بهصورت زیر خلاصه کرد: 1) اسلام مکتب ایدئولوژیک است؛[5] 2) اسلام دینی همهجانبه است؛[6] 3) اسلام در تمام شئون زندگی مردم مداخله میکند؛[7] 4) اسلام دین سیاسی است؛ 5) نسبت دین و سیاست در اسلام، نسبت روح و بدن و مغز و پوسته است؛[8] 6) پیامبر اسلام سه شأن دارد: رسالت، قضاوت و حکومت. ائمه اطهار در عصر حضور ولایت و به دنبال آنها روحانیون در عصر غیبت نیابت آن حضرت را دارند[9]؛ 7) پیامبری و حکومت پیامبر ملزوم یکدیگر هستند؛[10] 8) نظریه جدایی دین از حکومت، نتیجه کار افراد منحرف از صدر اسلام و نیرنگ استعمار در عصر جدید است:[11]
«اسلام آمده است تا جامعه تشکیل بدهد، کشور تشکیل بدهد، دولت تشکیل بدهد، حکومت تشکیل بدهد. رسالتش اصلاح جهان است، چنین دینی نمیتواند قانون جهاد نداشته باشد. مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمیکند، اما اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد، قانون اجتماعی دارد، قانون سیاسی دارد،»[12]
بنابراین، مقولات سیاست، حکومت و قدرت در انسان و خداشناسی او جایگاهی مهم دارد. بحث حکومت به سه دلیل در مباحث دینی اهمیت دارد: 1) رد نظر خوارج مبنی عدم نیاز به حکومت؛ 2) ضرورت اجرای قانون؛ 3) نیازهای ثانوی ناشی از توسعه تمدن.[13] انسان شناسی او نیز تحت تأثیر خداشناسی او قرار داشت: انسان دو نیمه است، نیمی از انسانیت انسان را عقل، علم و آگاهی و تدبیر و نیم دیگر را گرایشهای عالی انسانیت تشکیل میدهد.[14] مطهری «خودبسندگی عقل» در چهارچوب مکتب اومانیستی یا انسان گرایی غرب را مردود میداند.[15] او در چهارچوب تفکرات دینی خود شش نوع حق حکومت را در طول تاریخ از یکدیگر متمایز میکرد: 1) حق طبیعی؛ 2) حق الهی؛ 3) حق طبقه اشراف؛ 4) حق عموم مردم یا دموکراسی؛ 5) حق مردم در جریان بیعت و شورا (اهل سنت)؛ 6) حق خدا، پیامبر، نایب امام، علما و مجتهدان (شیعه امامی).
او بر این اساس، حکومت عموم مردم (دموکراسی) را مشروط رعایت حدود اسلام میداند؛ بنابراین «جمهوری اسلامی» از نظر او عبارت است از: حکومتی که شکل آن، انتخاب رئیس حکومت برای مدت موقت از سوی عامه مردم است و محتوای آن هم اسلامی یا جمهوری اسلامی است؛ یعنی جامعه اسلامی با رژیم جمهوری.[16] او پاسخی برای این پرسش ندارد که جایگاه ولی فقیه که نیابت از طرف معصوم دارد، در ساختار قدرت مردم سالار کجاست؟ تلاش او برای پاسخ به این پرسشها سبب شد تا او در زنجیرهای از توجیهات و سلسلهای از تناقضات اسیر شود. مطهری در دفاع از سخن آیت الله روحالله خمینی مبنی بر:
«جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» مینویسد: «در عبارت جمهوری اسلامی، کلمه دموکراتیک حشو و زاید است.»[17]
چرا کلمه دموکراتیک حشو زاید در منطقهای از جهان است که بیشتر جمهوریهای تشکیل شده در آن از جنس استبدادی و دیکتاتوری هستند؟ مگر آنکه برای مقوله جمهوری ذاتی تصور کنیم و این جمهوریها را با شاخص آن ذات، فاسد بدانیم.[18] مطهری برای گریز از تناقض ولایتفقیه با حکومت مردم نیز توجیهاتی دارد. او میان رهبر، مرجع تقلید و فقیه به معنای عام تفاوت قائل میشود. از دیدگاه او، رهبری از شأن امامت و مرجعیت از شأن رسالت برخوردار است.[19] او اضافه میکند، رهبری امت اسلامی در ایران، مختص روحانیت و منحصر به آنان است.[20] فقیه نباید لزوماً در رأس حکومت قرار گیرد. او وظیفه نظارت بر اجرای درست و صحیح ایدئولوژی را دارد. جدایی سه نهاد رهبری، مرجعیت تقلید و ولی فقیه در واقعیت و در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، فقط تحلیلی ممکن است، همانطور که مطهری انجام میدهد، لیکن در واقعیت ممکن نیست، آنطور که همه در چند دهه حاکمیت ولایتفقیه دیدند و دیدیم؛ بنابراین، بیانات آیت الله مطهری در این زمینه تا سطح سلسلهای از توجیهات و تناقضات تحلیل میرود. مطهری در مقابل یک سؤال بنیادی در حوزه سیاست قرار دارد: چگونه فرد، طبقه یا دستگاه صاحب قدرت (ولی فقیه یا طبقه روحانیون)، قدرت خود را محدود میکند؟ مطهری از آزادی دفاع میکند و برای حراست از آزادی، دلایل انسانی، عرفی، دینی و مذهبی میآورد. ولی به این سؤال پاسخ نمیدهد: چگونه در قدرت متمرکز فردی، آزادی ممکن است؟[21]
[1] (1298-1358 ش)(1338-1399 ق)(1920- 1979 م)
[2] مطهری، ج 2، 1370؛ سوزنجی، 1378؛ قبادی، 1390: 482-483
[3] 1) مقدمه و حواشی بر تقریرات درس علامه طباطبایی با عنوان کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (پنج جلد)، 2) نظام حقوق زن در اسلام، 3) انسان و سرنوشت، 4) خدمات متقابل اسلام و ایران، 5) مسئله حجاب، 6) اخلاق جنسی، 7. جاذبه و دافعه علی، 8. ولاءها و ولایتها؛ 9. مجموعه سخنرانیها، 10. علل گرایش به مادیگرایی، 11. سیری در نهجالبلاغه، 12. قیام و انقلاب مهدی، 13. ده گفتار، 14. بیست گفتار و غیره از آن جملهاند. مجموعه آثار او در چند سال اخیر در 21 جلد از سوی انتشارت صدرا و با نظارت «شورای نظارت بر آثار شهید مطهری» منتشر شده است (سوزنچی، 1369، سیدناصری، ستوده، 1378: 285؛ داوری اردکانی، 1366: 104؛ سروش، ج 2، 1363: ه؛ قدردان قراملکی، 1379: 108-116؛ قبادی، 1390: 481).
[4] مطهری، 1375: 150؛ 151؛ قدردان ملکی، 1381: 28، 29؛ قبادی، 1390: 484-485.
[5] مطهری، ج 3، 1370: 496؛ قبادی، 1390: 496
[6] مطهری، ج 3، 1370: 241؛ قبادی، 1390: 496
[7] مطهری، نظام حقوقی زن در اسلام، 1369: 106؛ قبادی، 1390: 241-242
[8] مطهری، 1364: 32؛ قبادی، 1390: 498
[9] مطهری، اسلام و مقتضات زمان، ج 1، 1370: 169-175؛ قبادی، 1390: 499
[10] قبادی، 1390: 500
[11] قبادی، 1390: 501-502؛ حاج محمدی فریمان، 1378: 6؛ مهدوی زنجانی، 1345: 75
[12] مطهری، 1361: 17-18؛ قبادی، 1390: 498
[13] مطهری، ج 1، 1370: 161-162؛ مطهری، 1379: 120-121؛ مطهری، 1370: 161؛ مطهری، 1375: 152؛ قبادی، 1390: 486-487
[14] مطهری، ج 2، 1369: 53-56؛ قبادی، 1390: 494
[15] مطهری، ج 2، 1369: 54-55، 312-313، قبادی، 1390: 495
[16] مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، بیتا: 80
[17] مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، بیتا: 99-100
[18] مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، بیتا: 104
[19] مطهری، امامت و رهبری، 1364: 228-229
[20] مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، بیتا: 21-23، 50-52، 184؛ مطهری، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی، 1357: 71-78؛ مطهری، بیست گفتار، 1377: 189، 212؛ قبادی، 1390: 507
[21] مطهری، مجموعه آثار، ج 1، 1370: 553-555؛ مطهری، امامت و رهبری، 1364: 232-233؛ مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، بیتا: 62-65، 11، 13-14، 19، 81